Whitebridge was a small village, and old people often came and lived there.
Some of them had a lot of old furniture, and they often did not want some of it, because they were in a smaller house now, so every Saturday morning they put it out, and other people came and looked at it, and sometimes they took it away because they wanted it.
Every Saturday, Mr and Mrs Morton put a very ugly old bear's head out at the side of their gate, but nobody wanted it.
Then last Saturday, they wrote, 'I'm very lonely here. Please take me,' on a piece of paper and put it near the bear's head.
They went to the town, and came home in the evening.
There were now two bears' heads in front of their house, and there was another piece of paper.
It said, 'I was lonely too.'
وایت بریج روستای کوچکی بود و اغلب افراد مسن میآمدند و در آنجا زندگی میکردند.
بعضی از آنها اسباب و اثاثیه ی کهنه ی زیادی داشتند و از آنجایی که اکنون در خانه کوچکتری بودن اغلب به بعضی از آنها نیاز نداشتند؛ از این جهت هر شنبه صبح آنها را بیرون قرار میدادند و مردم برای تماشایشان به آنجا میآمدند و گاها اگر به چیزی احتیاج داشتن آن را با خود میبردند.
شنبه ی هر هفته (هر شنبه) آقا و خانم مورتون کله ی خیلی زشت و قدیمی یک خرس را بیرون در کنار درب ورودی منزلشان قرار میدادند؛ اما هیچکس آن را نمیخواست.
شنبه ی گذشته بر روی تکه کاغذی نوشتند «من اینجا خیلی تنها و بی کس هستم. لطفاً من را ببرید.» و آن را کنار کله ی خرس گذاشتند.
آنها به شهر رفتند و عصر به خانه بازگشتند.
اکنون دو تا سر خرس جلوی خانه شان بود و یک تکه کاغذ دیگری که روی آن نوشته شده بود «من هم تنها و بی کس بودم».
جملات زیر را بخوانید و مشخص کنید کدام صحیح (T) و کدام غلط (F) است.
1. Why did old people in Whitebridge often sell their old furniture?
۱. چرا افراد مسن در وایتبریج اغلب اسباب و اثاثیه قدیمی خود را میفروختند؟
2. Where did they put it?
۲. آنها آن را کجا میگذاشتند؟
3. What did Mr and Mrs Morton put out every Saturday?
۳. آقا و خانم مورتون هر شنبه چه چیزی را بیرون میگذاشتند؟
4. What did they write on a piece of paper?
۴. آنها روی یک تکه کاغذ چه نوشتند؟
5. Where did they put the paper?
۵. آنها کاغذ را کجا گذاشتند؟
6. What did they find at the side of their gate when they came home in the evening?
۶. وقتی عصر به خانه آمدند، چه چیزی در کنار دروازهشان پیدا کردند؟
7. What was near the bears' heads?
۷. چه چیزی نزدیک کله خرسها بود؟
8. What did the piece of paper say?
۸. آن تکه کاغذ چه میگفت؟
جاهای خالی را با کلمه متضاد مناسب پر کنید.
1. Whitebridge was not...: it was a small village.
۱. وایتبریج ... نبود: آن یک روستای کوچک بود.
2. ... people did not often come and live there: old people did.
۲. مردم ... اغلب نمیآمدند آنجا زندگی کنند: مردم مسن میآمدند.
3. They did not sell their... furniture: they sold their old furniture.
۳. آنها اسباب ... خود را نمیفروختند: آنها اسباب قدیمی خود را میفروختند.
4. They did not live in... houses now: they lived in small ones.
۴. آنها اکنون در خانههای ... زندگی نمیکردند: آنها در خانههای کوچک زندگی میکردند.
5. The bear's head was not...: it was very ugly.
۵. کله خرس ... نبود: آن خیلی زشت بود.
6. Mr and Mrs Morton did not come home in the...: they came home in the evening.
۶. آقا و خانم مورتون ... به خانه نیامدند: آنها عصر به خانه آمدند.
7. The two bears' heads were not ... Mr and Mrs Morton's house: they were in front of it.
۷. دو کله خرس ... خانه آقا و خانم مورتون نبودند: آنها جلوی آن بودند.
8. They did not see... piece of paper: they saw two.
۸. آنها ... تکه کاغذ ندیدند: آنها دو تا دیدند.
این کلمات مهمی هستند که از متن داستان استخراج شدهاند: